چه کسی میداند که عزای بودن و نداشتن را باید سیاه پوشید یا سپید؟
 
 
 

بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم

اگر از عاشقی پرسی بدان دلتنگ آن هستم

بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خستم

اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم

بیا از غم شکایت کن که من هم درد تو هستم

اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خستم

بیا از غم حکایت کن که من محتاج آن هستم

اگر از زخم دل پرسی بدان مرحم بر آن بستم

مجنونم و مستم

به پای تو نشستم

 آخر ز بدی هات بیچاره شکستم

برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم

اگر از مقصدم پرسی بدان راه رها جستم

برو عشق را از خدا آموز که من دل را بر او بستم

اگر از عاقبت پرسی بدان از دام تو جستم

مجنونم و مستم

 به پای تو نشستم

آخر ز بدی هات بیچاره شکستم

مجنونم و دستم

به دامان تو بستم

هشیار شدم آخر از دام تو جستم

مجنونم و مستم

  عاشقم و خسته ام




دانلود رایگان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد ۱۳۸۹ساعت 11:11  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چه کسی می داند
که عزای بودن و نداشتن را
سیاه باید پوشید یا سپید ؟

چه کسی می داند
که او بودن مرا نمی خواهد
یا نمی گذارند که بخواهد ؟




چه کسی می داند
من با این درد که نمی کُشد
اما دیوانه ام می کند چه کار کنم ؟


چه کسی می داند ....؟!!!

.
.
.

من که هیچ نمی دانم
هیچ
هیچ
هیچ

.
.
.

هیچ

نوشته های پیشین
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
هزاره
رهگذر
ستاره
دانیال رحمانیان
کیمیای سعادت
قالب بلاگفا
بانوی نیمه شب
نیلوفرانه
هدیه آسمانی
شب نویس
liebe2
داستان و داستانک
سرگیجه های مترسک
كافه برفي
خالي يعني بي تو
ماجراي من و دادگاه و داستان
بدون شرح
ترنم باران
69ahang69
جادوي سكوت
دنياي من
تنها ترين تنها
نسترن
پچپچه در مهتاب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM